دییـــی قطی چپـهسنه، هر که ایدی ایزه زرش

گپ دلمـه ار سیت بگوم، قصی قطی چپهسیه

 

برگردان فارسی:

دیده ای قوطی له شده را که هر کس آنرا می بیند به آن لگدی می زند(به طرفی شوتش می کند)!

حــرف دلم را اگر بخواهم برایت بگویم، ماجرای دل من هم مثل داستان همان قوطی له شـده است!

 

                

مسافر

مسافرم

مسافری تنها و غریب

که نه یارای دل کندن از وطن را دارم

و نه مهیای دل سپردن به سفرم

مرا سفر به کجا خواهد برد

مقصد من باران است

اگر نشانی اش را داری برایم بفرست...

پایان

 خیلی خسته ام

خسته از نوشتن اين همه احساس

خسته از اين كلمات كودكانه

خسته از جستجو كردن

 

بقیه شعر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

شقایق

شقايق گفت: با خنده نه بيمارم، نه تب دارم

اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم

گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي ...

 

بقیه شعر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار نوروزی

 

آمد بهــار خرم با رنگ و بــوی طیب

بــا صــد هزار زینت و آرایش عجیب

 

بقیه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

شطرنج

این پیاده می‌شود، آن وزیر می‌شود

صفحه چیده می‌شود، دار و گیر می‌شود

این یکی فدای شاه‌، آن یکی فدای رُخ‌

در پیادگان چه زود مرگ و میر می‌شود...

 

بقیه شعر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

پاسخ

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند

هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم

زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش

پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم...

 

بقیه شعر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

من چیستم؟

افسانه ای خموش در آغوش صد فریب

گرد فریب خورده ای از عشوه ی نسیم

خشمی  که خفته در پس هر درد خنده ای

رازی نهفته در دل شب های جنگلی...

 

بقیه شعر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

گزیده اشعار دکتر شریعتی

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؟

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد...

 

بقیه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

گزیده اشعار مهدی سهیلی

نقش اندامش میان آب

رنگ خواب آشنایی در نگاهم ریخت

ساق پایش همچو ماهی ، نرم

زیر دستم آمد و بگریخت...

 

بقیه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

گزیده اشعار سهراب سپهری

قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاك غریب
كه در آن هیچ‌كسی نیست كه در بیشه عشق...

 

بقیه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

گزیده اشعار نیما یوشیج

تو را من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ " تلاجن"  سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم...

 

بقیه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

گزیده اشعار مهدی اخوان ثالث

شب است

شبی آرام و باران خورده و تاریک

کنار شهر بی غم خفته غمگین کلبه ای مهجور

فغانهای سگی ولگرد می اید به گوش از دور...

 

بقیه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

گزیده اشعار فروغ فرخزاد

جمعه ساکت، جمعه ی متروك

جمعه ی چون كوچه های كهنه غم انگیز

جمعه ی اندیشه های تنبل بیمار

جمعه ی خمیازه های موذی كشدار...

 

بقیه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

گزیده اشعار احمد شاملو

نازلی! بهارخنده زد و ارغوان شكفت
در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر
دست از گمان بدار
با مرگ نحس پنجه میفكن...

 

بقیه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

گزیده اشعار شب یلدا

شب یلـــدا شد و میلاد خوش ایزد مهر

زایش نور از این ظلمت تاریک سپهر

شب یلـدا شد و بر سفره دل باده عشق

رخ معشوقه و مـــدهوشی دلداده عشق

 

بقیه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

گزیده اشعار نزار قبانی

آموزگار نیستم
تا عشق را به تو بیاموزم
ماهیان نیازی به آموزگار ندارند
تا شنا کنند...

 

بقیه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

جدایــی

بگذار کمی از هم جدا شویم

برای نیکداشت این عشق، ای معشوق من

و نیکداشت خودمان

بگذار کمی فاصله بگیریم...

 

بقیه شعر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

پرتو عشق

مرا حرفه ای دیگر نیست

جز آنکه دوستت بدارم

و روزی که از مواهب من بی نیاز شوی

و دیگر نامه های مرا نپذیری...

 

بقیه شعر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

حماسه ی اندوه

عشقت به من آموخت که اندوهگين باشم

و من قرن ها محتاج زني بوده ام که اندوهگينم کند

به زني که چون گنجشکي بر بازوانش بگريم

به زني که تکه هاي وجودم را...

 

بقیه شعر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

تو را در روزگاری دوست دارم...

نه معماری بلند آوازه ام

نه پیکره تراشی از روزگار رنسانس

نه آشنای دیرینه مرمر

اما می خواهم بدانی...

 

بقیه شعر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

و من اعتراضی نمی کنم

چشمانت کارناوال آتش بازیست

یک روز در هر سال

برای تماشایش میروم

و باقی روزهایم را...

 

بقیه شعر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

من این پاییز در زندان

در این زنــــدان برای خــود هــــوای دیگری دارم

جهان گو بی صفا شو من صفــــای دیگری دارم

 

بقیه شعر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

پـــاییز

پاییز برگریز گریزان ز ماه و سال

بر سینه سپیده دم تو نوار خون آویختند

با صبحگاه سرد تو فریاد گرم دوست آمیختند

پاییز میوه سحری رنگ سخت وکال...

 

بقیه شعر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

شبهای پاییز

شب هـــــــــای مــــــــلال آور پاییز است

هنگام غــــــزل هـــــــای غـم انگیز است

گویــی همه غـــــــم های جهـــــان امشب

در زاری ایــــن بارش یکــــــریز است...

 

بقیه شعر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم

برگ‌های آرزوهایم یکایک زرد می‌شد

آفتاب دیدگانم سرد می‌شد...

 

بقیه شعر در ادامه مطلب

 

 

ادامه نوشته

قلعه ماتم

زار بايد زد ز دست اين غم شوم گريبان گير

كه پي در پي چو ماري مي‌خزد از رخنه‌گاه ذهن بر جانم

ز دست اين چنين ماري هراس انگيز، بيم افزا

مفري نيست، راهي نيست...

 

بقیه شعر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

هزار نام خدا

نه گندم و نه سیب

آدم فریب نام تو را خورد

از بی شمار نام شهیدانت

هابیل را که نام نخستین بود...

 

بقیه شعر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

من و نازی

من: همه چی از یاد آدم می ره

مگه یادش که همیشه یادشه

یادمه قبل از سوال...

 

بقیه شعر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

کوچ

بشر، دوباره به جنگل پناه خواهد برد

به كوه خواهد زد!

به غار خواهد رفت!

تو، كودكانت را بر سينه مي فشاري گرم...

 

بقیه شعر در ادامه مطلب

ادامه نوشته