X
تبلیغات
ترنــم تنهــایی - من و نازی

ترنــم تنهــایی

شعــر ، ادبیـات ، مشاعره

 

شب و نازی‚ من و تب

 

من: همه چی از یاد آدم می ره

مگه یادش که همیشه یادشه
یادمه قبل از سوال
کبوتر با پای من راه می رفت
جیرجیرک با گلوی من می خوند
شاپرک با پر من پر می زد
سنگ با نگاه من برفو تماشا می کرد
سبز بودم درشب رویش گلبرگ پیاز
هاله بودم در صبح گرد چتر گل یاس
گیج می رفت سرم در تکاپوی سر گیج عقاب
نور بودم در روز
سایه بودم در شب
بیکرانه است دریا
کوچیکه قایق من
های ... آهای
تو کجایی نازی
عشق بی عاشق من
سردمه
مثل یک قایق یخ کرده روی دریاچه یخ ‚ یخ کردم
عین آغاز زمین
نازی: زمین؟
یک کسی اسممو گفت
تو منو صدا کردی یا جیرجیرک آواز می خوند
من: جیرجیرک آواز می خوند
نازی: تشنته؟ آب می خوای؟
من: کاشکی تشنه م بود
نازی: گشنته؟ نون می خوای؟
من: کاشکی گشنه م بود
نازی: په چته دندونت درد می کنه؟
من: سردمه
نازی: خب برو زیر لحاف
من: صد لحاف هم کمه
نازی: آتیشو الو کنم؟
من: می دونی چیه نازی؟
تو سینه م قلبم داره یخ می زنه
اون وقتش توی سرم
کوره روشن کردند
سردمه
مثل آغاز حیات گل یخ
نازی: چکنم؟ ها چه کنم؟
من: ما چرامی بینیم
ما چرا می فهمیم
ما چرا می پرسیم
نازی: مگس هم می بینه
گاو هم میبینه
من: می بینه که چی بشه؟
نازی: که مگس به جای قند نشینه رو منقار شونه به سر
گاو به جای گوساله اش کره خر را لیس نزنه
بز بتونه از دور بزغالشو بشناسه
خیلی هم خوبه که ما می بینیم
ورنه خوب کفشامون لنگه به لنگه می شد
 اگه ما نمی دیدیم از کجا می فهمیدیم که سفید یعنی چه؟
که سیاه یعنی چی؟
سرمون تاق می خورد به در؟
پامون می گرفت به سنگ
از کجا می دونستیم بوته ای که زیر پامون له می شه
کلمه یا گل سرخ؟
هندسه تو زندگی کندوی زنبور چشم آدمه
من: درک زیبایی‚ درکی زیباست
سبزی سرو فقط یک سین از البای نهاد بشری
خرمت رنگ گل از رگ گلی گم گشته است
عطر گل خاطره عطر کسی است که نمی دانیم کیست
می آید یا رفته است؟
چشم با دیدن رودونه جاری نمی شه
بازی زلف دل و دست نسیم افسونه
نمی گنجه کهکشون در چمدون حیرت
آدمی حسرت سرگردونه
ناظر هلهله باد و علف
هیجانی است بشر
در تلاش روشن باله ماهی با آب
بال پرنده با باد
برگ درخت با باران
پیچش نور در آتش
آدمی صندلی سالن مرگ خودشه
چشمهاشو می بخشه تا بفهمه که دریا آبی است
دلشو می بخشه تا نگاه ساده آهو را درک بکنه
سردمه
مثل پایان زمین
نازی
نازی: نازی مرد
من: تا کجا من اومدم
چطوری برگردم؟
چه درازه سایه ام
چه کبود پاهام
من کجا خوابم برد؟
یه چیزی دستم بود کجا از دستم رفت؟
من می خواهم برگردم به کودکی
قول می دهم که از خونه پامو بیرون نذارم
سایه مو دنبال نکنم
تلخ تلخم
مثل یک خارک سبز
سردمه و می دونم هیچ زمانی دیگه خرما نمی شم
چه غریبم روی این خوشه سرخ
من می خوام برگردم به کودکی
نازی: نمی شه
کفش برگشت برامون کوچیکه
من: پابرهنه نمی شه برگردم؟
نازی: پل برگشت توان وزن ما را نداره برگشتن ممکن نیست
من: برای گذشتن از ناممکن کیو باید ببینیم
نازی: رویا را
من: رویا را کجا زیارت بکنم؟
نازی ک در عالم خواب
من: خواب به چشمام نمی آد
نازی : بشمار تا سی بشمار ... یک و دو
من: یک و دو
نازی: سه و چهار
.
.
.

 

 

شب و نازی‚ من و تب

 

همه چی از یاد آدم می ره
مگه یادش که همیشه یادشه
یادمه قبل از سوال
کبوتر با پای من راه می رفت
جیرجیرک با گلوی من می خوند
شاپرک با پر من پر می زد
سنگ با نگاه من برفو تماشا می کرد
سبز بودم درشب رویش گلبرگ پیاز
هاله بودم در صبح گرد چتر گل یاس
گیج می رفت سرم در تکاپوی سر گیج عقاب
نور بودم در روز
سایه بودم در شب

خود هستی بودم

روشن و رنگی و مرموز و دوان

من عفریته مرا افسون کرد

مرا از هستی خود بیرون کرد

راز خوشبختی آن سلسله خاموشی بود

خود فراموشی بود

چرخ و چرخیدن خود با هستی

حذر از دیدن خود در هستی

حلقه افتاد پس از طرح سوال

ابدی شد قصه حجر و وصال

آدمی مانده و آیا و محال..
بیکرانه است دریا
کوچیکه قایق من
های ... آهای
تو کجایی نازی
عشق بی عاشق من
سردمه
مثل یک قایق یخ کرده روی دریاچه یخ ‚ یخ کردم
عین آغاز زمین
زمین؟
یک کسی اسممو گفت
تو منو صدا کردی یا جیرجیرک آواز می خوند
جیرجیرک آواز می خوند
تشنته؟ آب می خوای؟
کاشکی تشنه م بود
گشنته؟ نون می خوای؟
کاشکی گشنه م بود
په چته دندونت درد می کنه؟
سردمه
خب برو زیر لحاف
صد لحاف هم کممه
آتیشو الو کنم؟
می دونی چیه نازی؟
تو سینه ام قلبم داره یخ می زنه
اون وقتش توی سرم , کوره روشن کردند

پاتو چرا بستی به تخت؟ عامو

پامو بستم که اگه یه وقت

زمین سکوت کنه طوری نشم.

کی, کی گفته زمین میخواد سقوط کنه؟

قانون دافعه گفت

چشممو دور ببینی می ری ددر!

بوی گوگرد می دی!

هی هوار!

فسفر و گوگرد و تشخیص نمی دن!

وای از اقبالم

باز بارون خیال , آسیاب ذهنتو چرخونده؟

باز فیلسوف و سوال

باز عارف و سفال

باز هستی و زوال

باز آمال و محال

باز شاعر و نهال

باز کودک و خیال

کجاها رفته بودی؟

میخونه یا معبد؟

رنج ما قویتر از مشروبه!

میخونه افسونه!

پس چرا چشات شبیه چشای شیطونه؟

من نمی بخشم اگه , جای پات بی جای پام , روی جایی حک بشه!

کجاها رفته بودی؟

هیچ کجا...

رو شعاع هستی برا خودم میگشتم

همه چی برای من ممکن بود

تو خودت می بینی همه چیز عادی بود

کاه دادم به خر

کفشامو بردم گذاشتم تو کپر, که یهو نصف شبی سگ نبره

فرغونو شستم که سیمان تو کفش خشک نشه

لحافو رو بچه ها پهن کردم

همه چی! همه چی!

همه چی برای من ممکن بود

کار و تولید و تلاش

حرمت همسایه

می دونستم که سلام یعنی چه؟

می دونستم که زمان معناش چیه

من کیه

اون کدومه

میدونی؟

بعدش هم

گردن و صاف کردم

خیره ماندم به دور

انگاری سایه ام افتاد رو ماه

مثل یه هول

مثل یه غول

به خودم گفتم من انسانم

من شعور همه آفاق هستم

می تونم برای شیر زائو ماما بشم!

می تونم پلنگ و زنجیرش کنم

می تونم با تیشه چنارو سرنگون کنم

می تونم!

بعدش هم زد به سرم که برم پشت سوال

برگردم به کودکی

تا که با چرخ خیال

وصله نور بدوزم به پیراهن شب..

یه هو وسوسه شدم رفتم توی ماممکن!

تو ناممکن, فیل هوا میکردن؟

آره! خوب! فیل هوا!!

که می خواستی برگردی به کودکی؟

آره, خوب , پشت سوال

کی تا حالا برگشته به کودکیش؟

کی؟ کجا ؟

کی؟ کجا ؟

می خواستم , میخواستم اما مقدورم نشد

باید مقدورم بشه

آه!

خنده های بی دلیل

گریه های بی دلیل

خیره گی ها, خیره گی ها, خیره گی

خیره گی ها و سکوت

خیره گی و افق سرخ غروب

خیره گی و علف ترد بهار

خیره گی و شبح کوه و درختان در شب

خیره گی و چرخش گردن جغد

خیره گی و بازی ستاره ها

خنده بر جنگ بز و گیوه پهن مادر

گریه بر هجرت یک گربه از امروز به قرنی دیگر

خنده بر عرعر خر

من!

من باید برگردم,

تا تو قبرستون ده, غش غش زیسه برم

به سگ از شدت ذوق , سنگ کوچیک بزنم

توی باغ خودمون انار دزدی بخورم

وقتی که هوای حلوا کردم با خدا حرف بزنم

آخه!

تنها من می دونم شونه چوبی خواهرم کجا افتاده

کلید کهنه صندوق عجائب, لای دستمال کدوم پیرزنی پنهونه

راز خاموشی فانوس کجاست؟

گناه پای شل گاو سیاه گردن کیست

چه گلی را اگر پرپر بکنی شیر بزت می خشکه,

من باید برگردم تا به مادرم بگم, من بودم که اون شب,

شیربرنج سحریتو خوردم

من بودم, من بودم که اون شب شیربرنج سحریتو خوردم.

تا به بابا بگم, باشه باشه, نمی خواد کولم کنی!

گندوما رو تو ببر, من به دنبالت می آم

قول می دم که نشینم خونه بسازم با ریگ

دنبال مارمولکا, نرم تا اون ور کوه!

من می خوام برگردم به کودکی!!

من می خوام برگردم به کودکی!!

دیگه چی؟

کم و کسری نداری؟ دیگه چیزی نمی خوای؟

کمکم کن نازی.

ما باید خوب بخوابیم تا بتونیم فردا, برسیم به کارمون!

اگه ما کار نکنیم چطوری جوراب و شلغم بخریم؟

های, های, به هیچی اعتماد نکن

اگه خواستی از خونه بری بیرون

بی چراغ دستی و بی کلاه و شال, بیرون نرو!

ممکنه, خورشید یه هو سقوط کنه

یا یهو یخ بزنه

ما چرا می بینیم؟

ما چرا می فهمیم؟

ما چرا می پرسیم؟

خودتو میشناسی؟

من خودم یک سایه م.

منو چی؟

یادت می آم؟

سایه ای در سایهء یک سایه.

چت شده یهوکی؟

چیزی نیست!

تو سرم, تو سرم, روی شاخ ممکن, بوف کور میخونه,

اون ورش تو جادهء ناممکن برف ریز می باره

تو هستی پیچ اضافی آوردم

نمی دونم اون پیچ مال بود یا نبود؟!

گمونم باز فلسفم عود کرده!

آخ خدا مرگم بده!"هگلت"؟

نه بابا!

"هگل" رو یه بار عمل کردم رفت پی کارش,

با پول گوشواره های تو و عینک ته استکانی خودم!

سرت خارش نداره؟ نمی خوای شاخ در آری؟

مگه من کرگدنم؟

آدمی چون عاقله به شاخ نیازی نداره!

البته یادم هست

این که ما مستعد تبدیلیم.

نگاه کن!

منو فرشته می بینی؟

نه بابا! تو آدمی

رنگ چشمم؟

میشی

قد؟

قد یه سرو!

اصل و تبار ایرانی.

ما چرا دماغمون پنگوله؟ رنگمو قهوه ایه , پاهامون باریکه؟

چون که از نژاد زرتشت هستیم.

خسته ای از هیات رنگینم؟

نازی جان ....

مرغ عشق از کفسش دررفته

شیرین خانم تو حموم سونا حوصلش سر رفته

اون هم فرهادش

دیش شو داده به اسمال آقا

جاش یه دیزی خورده بی نعنا , بی نعناع

مفشو رو گل رز فین میکنه

قسم بخور....!

جان.....سکوت....!

بیباکی یا بزدل؟

می ترسی از فردا؟

روز نو, روزی نو؟ راه نو, گیوهء نو؟

می ترسی؟

می دونم!

باز داری جوش می زنی که زبونت لال لال , یه وقت ارسطوم نباشه.

واه  واه  واه...!

افاده ها طوق طوق

سگا به دورش وق و وق

خودشو با کی طاق میزنه؟!

خودمو با کی دارم طاق میزنم؟

ارسطو آدم بود , دندون داشت , تو خونش آهن بود ,

مثل یک سنگ که آهن داره , وقتی که خواب کم داشت,

چشماش قرمز می شد,

فلسفه یعنی رنج!

افتخاره که بگی رنجورم؟

رنج یعنی خورشید!

اگه خیلی دلخوری از اغراق , رنج یعنی فرمول!

رنج یعنی امکان

رنج  یعنی خانه

یعنی شربت و قرص و دوا

رنج یعنی یخچال

رنج یعنی ماشین

سنگ چخماق بهتره یا کبریت؟

پیه سوز روشن تره یا چاچراغ؟

تلفن راحت تره یا فریاد؟

وقتی فهمیدم زمین, توی تسبیح کرات, یکدونه ست....

جنسش هم از خاکه

سنگش هم جور واجوره, ماهی و علف داره, بهار و پائیز داره,

خیالم راحت شد

دیگه وقت زایمان, نمی ترسم از " آل",

چون به بازوی چپم , سرم خون می زنند

نمی ترسم از غول

نمی ترسم از سل

چون که در کودکی واکسینه شدم

خوشبختم, خیلی هم خوشبختم.

کار کردن یه چیز و خوشبختی یه چیز دیگه ست!

عاشق خرابه و تاریخی؟

کاروانهای شتر, خمره های کهنه , سکه های زنگار؟

یعنی چه این حرفا؟

شرق ذهنت , ابن خلدونت نیست؟

تو اصلا ویرانه می بینی تا برای سوسمارش جا تعیین بکنی؟

من گفتم ویرانه, منظورم تجزیه بود, جای سوسمارش هم تحلیلم.

حالیت نیست؟ مثل این که بعضی چیزا حالیمه!

کهنه در برکهء نو غلت می زنه و نو میشه!

قلبت بهتر از چشات می بینه؟

چی چی یو؟

حقیقتو؟

حقیقت یه لحظه ست: تفسیر یک تعبیره

نمی شه یه لحظه رو کشش بدیم؟

کش به درد تنبون" کانت " میخوره!

کش یعنی سردرد! کش یعنی سیگار, کش یعنی تکرار,

کش یعنی لیسیدن یک کاغذ بی مصرف که یه روز لای اون

شکلات پیچیده بود.

ما چرا می بینیم؟

ما چرا می فهمیم؟

ما چرا می پرسیم؟؟؟؟؟

سردمه!

مثل موری که زیر بارون تند,

رد بوی خط راه لونه شو می جوره!

عین هستی و زوال

این قدر پا پیچم نشو!

بینمون دو تا ننو میشه گذاشت.

باقلا بار بذارم هستیتو تغییرش بدم؟

"پرودون" معده هستی رو داغون می کنه, عینهو" کارل ماکس "

که به جای ارزن , تخم مرغ به خورد مرغا می ده!

ده!!؟

جون تو!!

ده , اگه " پاتانجالیه " الک بدم روحتو پالایش بدی؟

اسب دریائی روحم, تو ساحل برق میزنه عین سراب.

روح من پاکه

مثل دل تو

مثل چش سگ

مثل دست نوزاد

سردمه!!

مثل آغاز حیات گل یخ.

جشن مرگم برپاست! این هم از همراهم؟

من به دنبال دوای خودمم , ورنه اینو ازبرم,

این که هر کی خودشه!

چه کنم؟ ها؟ چه کنم؟

شلغم و لبوی هیچ وقت, از کجا گیر بیارم؟

برم از" گینه بیسائو", خاک بیارم بریزم روی سرم؟

خاک وطن که بهتره.....!!

توی هر نیم وجبش هزار تا فامیل داریم.

سعدی و فردوسی

نادر و سبکتکین

لطفعلی خان و رهی

سگ اصحاب کهف

گاو سامری ها

خر عیسای مسیح

زین فرسودهء رخش رستم

کهش های چنگیز

خنجر اسکندر

جیگر پاره سهراب و دل تهمینه

چرکنویس غزلای حافظ

مهر باران شستهء مولانا

اشک مجنون  و مزار لیلی

صورت قرضای شیخ ابو سعید

تسبیح گسسته عین القضات

قرصای سر درد و سردرد و سر ابوعلی

سکه های حاج آمیز حاتم(آقا به تو چه)

صندوق جواهر خانم ملوک(دبیا)

تابلوی رنگ روغن استاد(به به چی چی شد؟)

جوهر مکتوبهء مرقومهء منظورهء اخراج تاتار, با ید منصورهء

ممدوحهء شاه سلطان ابن سلطان ابن سلطان ابن سلطان

ابن سلطان ابن سلطان(وای خدا مرگم بده)

تراش مدادای رابرت گراند

فندک اسقاطی جان کندی

کاغذ لی لی پوت مارکوپولو

فتق بند پدر سلطان حسین

هسته خرما های سعد وقاص

استکان نعلبکی حلق طروش

آخور اسب و الاغ منصور

بی شمار بابای شل از سگدو

بی شمار مادر کور از گریه

بی شمار کودک اسهالی بی سوت سوتک

بی نهایت تابوت!!

تازه جنس خاکشم مرغوبه,

روی سر میچسبه, عین شاخ رو سر گاو

عین شب رو دل خاک

عین چشما و نگاه!

مگه با توپ و تفنگ جداش کنن.

جوهر وجود سر, ذات خاک وطنه!

سردمه!!

مثل یک سیب لهیده توی یخچال سونی.

عین آمال و محال

این قدر پاپیچم نشو!

بینمون دوتا ننو می شه گذاشت....

دوست داری بریم بیرون؟ یه کم گردش بکنیم؟

همه چیو از یاد ببریم؟ دستا رو حلقه کنیم؟ سفارش بلال بدیم...

بغل دریاچه ها, عکس رنگی بندازیم , قوها رو نگاه بکنیم, ابرا را,

یاذته میگفتی: ما شعور مطلق آفاقیم؟

چیمون از خرسای قطبی کمتره؟

چطوره وام بگیریم و خرده  بورژوا  بشیم؟

بی خیال تاریخ!

بی خیال انسان!

بی خیال تشنه ها و دریا! بی خیال گشنه ها و صحرا!

خیلی خوبه خدا......

نوکر و کلفت می گیریم هفده تا!

تو برای نوکرات چکمه بخر

همه لباسامو یه جا میدم به کلفتام.

شام که خواستی بخوری, دستمال بزن به گردنت.

در و دیوار و پر از تابلو کنیم.

تابلوی رود و درخت,

تابلوی فرشای تپلی!

هر وقت دیدم خسته ای

من موزیک" باخ " می ذارم,

درشکه سوار می شیم

من می گردم دنبال چترم.

تو منو صدا بزن:" آنا کارنینا" بیا

این دستمو اینجور می گیرم

تا که میشی و ماشا ماچش کنند

بعدش هم, بشون می گم: برین خونه بچه ها

قهوه تون سرد می شه ها!!

بشتابیم ولی آهسته....

"ل-تولستوی" با زبونی که به نافش می رسه

تو کویر جنگ و صلح

یه گوشه نشسته و خربزه قاچ قاچ می کنه

سرش عین سردار

ریشش عین پرچم

دلش عین" سایگون "در اولین شب سقوط

زنده یعنی زندگی! این دیگه فلسفه نیست

از قضا فلسفه"دیویده"!

خوب؟ عیب و ایرادش چیه؟

دجیگر ....!!

"هنری دیوید" جیب بره.....!!

همه اش برای بال و پرواز ملودرام می بافه تا به بشر

حالی کنه, سی سنت پول قرض می خواد,

که بره"والدن پوند" یه بال فرشتهء مرغ بخوره,

احساس بودن بکنه

بستنی لیس بزنه

بود و بقا اسطوره است

زیبائی اسطوره است

یا که آن سرخی سیب

یا که این خنجر سرخ

بندهء چند تا خدا باید بشیم؟؟؟؟!!!

تو دلت تاریکه؟

تو...

تو دلت تاریکه....!!!

"توماشو" نشی یه وقت

بگیرن به جرم بی دینی

بیست و هفت سال زندونت کنن؟

ما که"اوربانوس هشتم" نداریم

تا که شفاعتت کنه؟

به خدا ایمان داری؟؟؟؟؟؟

من:خدا, تو جوانه انجیره

خدا, تو چشم پروانه است وقتی از روزنه پیله

اولین نگاهش به جهان می افته...

خدا بزرگتر از توصیف انبیاست

بام ذهن آدمی, حیات خانه خداست,

خدا به من نزدیکه, همین قدر که تو از من دوری!

برم؟ برم زیر آسمون

روسری مو وردارم؟

موهامو افشون بکنم؟

"تاباهارتا"

مثل دود ظاهر بشه, برامون نمایش اجرا بکنه؟

پیر مرد خوبیه, خیلی هم با نمکه

یه جوری گریه میکنه, که می میری از خنده!

حرف نمایشو نزن

آرتیسته هی خودشو جر میده

تا به بشر حالی کنه

این همه بود و نبود بسه دیگه

یه کمی هم

به"چه بود" فکر بکنین!

یه کمی فکر بکنین!

اون وقتش توی سالن

"لیدی" خانم با سگش لاس می زنه

مادرش

پشت سرش

میزنه به صندلی که دخترش

چشم نخوره ....!

بعدش هم خیلی یواش

زیر گوش کانگوروش غر میزنه

"لیدیو" دیدی"کانی"؟

شش ماهه آبستنه!

توله سگه بی عرضه.

سردمه!!!

مثل یک سگ که توی جنگ سگی

حس بویائیش,رفته باشه از دست

عین فیلسوف و سوال

این قدر پاپیچم نشو!!

خوش به حال"تجرید"

چون که هر کس رو مدار خودشه

به خیال تو چنار , گنجشک رو می فهمه؟

لاک پشت برا میگو جشن تولد می گیره؟

حاجی لک لک عاشق دختر درنا می شه؟

کبوتر جنازه پروانه رو توی تابوت می ذاره؟

تابستان, دنبال روح مگس مرده می گرده؟

به بهار چه, که پلنگ سر زا رفته؟

زمستون می شینه و برای جغد دلتنگ

تار و سنتور می زنه؟

تو عروسی دو خرس, فیل عربی می رقصه؟

گربه, کی به خاطر سر و صداش تو نیمه شب

از یه پیر مرد تنها

که دو ساعت تو سکوت فکر کرده

تا که اسم زنش یادش بیاد, عذر خواهی کرده؟

آرزوی گل نسرین اینه؟

که به جای گل نسرین, جوجه تیغی باشه؟

سردمه...!!
مثل یک بابونه

که تو گوش تردش, باد, هی می خونه

خوشگله؟!!!

سرنوشتت اینه

تو دهن پا زن پیر, آب بشی

آفتابو از یاد ببری, خواب بشی

فردا صبحش ناغافل, یه پشکل نلب بشی

عین شاعر و نهال, این قدر پاپیچم نشو!

بینمون دو تا ننو میشه گذاشت.
 ما چرامی بینیم
ما چرا می فهمیم
ما چرا می پرسیم
مگس هم می بینه
گاو هم میبینه
می بینه که چی بشه؟
که مگس به جای قند نشینه رو منقار شونه به سر
گاو به جای گوساله اش کره خر رو لیس نزنه
بز بتونه از دور بزغالشو بشناسه
خیلی هم خوبه که ما میبینیم
ورنه خوب کفشامون لنگه به لنگه می شد
اگه ما نمی دیدیم از کجا می فهمیدیم که سفید یعنی چه؟
که سیاه یعنی چی؟
سرمون تاق می خورد به در؟
پامون می گرفت به سنگ
از کجا می دونستیم بوته ای که زیر پامون له می شه
کلم یا گل سرخ؟
هندسه تو زندگی کندوی زنبور چشم آدمه
درک زیبایی‚ درکی زیباست
سبزی سرو فقط یک سین از الفبای نهاد بشری
حرمت رنگ گل از رنگ گلی گم گشته است
عطر گل خاطره عطر کسی است که نمی دانیم کیست
می آید یا رفته است؟
چشم با دیدن رودونه جاری نمی شه
بازی زلف دل و دست نسیم افسونه
نمی گنجه کهکشون در چمدون حیرت
آدمی حسرت سرگردونه
ناظر هلهله باد و علف
هیجانی ست بشر
در تلاش روشن باله ماهی با آب
بال پرنده با باد
برگ درخت با باران
پیچش نور در آتش
آدمی صندلی سالن مرگ خودشه
چشمهاشو می بخشه تا بفهمه که دریا آبی است
دلشو می بخشه تا نگاه ساده آهو را درک بکنه
سردمه
مثل پایان زمین

عین عارف و سفال

این قدر پاپیچم نشو!

بینمون دوتا ننو می شه گذاشت.

ما چرا می بینیم؟

ما چرا می فهمیم؟

ما چرا می پرسیم؟؟

گربه هم می فهمه

رود هم می فهمه

سنگ هم میفهمه

می گی نه؟ می گی نه؟

خب دم گربه رو لگد بکن!

سنگ و صیقل بده و بوداش کن!

اگه وارونه اش کنی, شکل یک خمره می شه

خمره رو خرد بکنی خاک می شه

خاک هم می فهمه, باد هم می فهمه

ار بخوای به آشیون یه کلاغ نزدیک بشی

و به جوجش دست بزنی چشمتو درمی آره!

همچی قارقار می کنه

که انگاری دختر شاه پریون

سر هفتا دختر, یه پسر کاکل زری زائیده...

کز کردی تو شونه هات و خودتو می بینی..!

پرده پنجره چشماتو

وردار و ببین دنیا را, دیدنیه!!

چشم ما رفتنیه! زندگی مهلت پرسیدن به ماها نمی ده...

این جهانی که همش مضحکه و تکراره!

تکه تکه شدن دل چه تماشا داره؟...

دیده ام دیدنی دنیا را.....

چرخه و چرخشه و پرگاره!!

خیابون مهمتر از پاهای"ژان پل سارتره"

منظورم رفته و جای رفته

چمن از نگاه"پابلو نرودا" جدیدتره!

منظورم سیر و منزلگه سیر

سیستم سرگیجه کار و حقوق

لذت جویدن و مزهء"کافکا" را خنثی کرده

منظورم غریزه و قانونه

تک پا رفتن همسایه"واگنر", اونو دلخور کرده

منظورم رابطه و دریافته!

سویس کامل بشقابای"مادام بواری"

هنر آشپزیشو لوث کرده

منظورم عاطفه و تکنیکه

پشت ای پنجره, علم

چتر شک دستش و از آفتاب حرف میزنه.

با کت وارونه, در باب حواس

با کفش لنگه به لنگه, در باب جهت

با هیاهو , در باب سکوت, تز می ده!!

پشت این پنجره جز هیچ بزرگ هیچی نیست.............

سردمه!!

مثل یک چوب بلال, که تو قبرستون افتاده باشه

عین کودک و خیال, این قدر پاپیچم نشو

بینمون دو تا ننو می شه گذاشت

پس چرا مورچه دونه می بره؟

همچی تند و تیز می ره که انگاری

اگه نره چرخ دنیا پنچره!

جیرجیرک برای کی می خونه؟

شب چرا تاریکه؟ ماه چرا طلائیه؟ گل چرا رنگینه؟

آفتابگردون بی جهت می گرده؟

کبوتر بی خودی می چرخه؟

بغ بغو بی معناست؟

همین جوری رو پارچه عکس شقایق می کشند؟

موشه بی هیچ لذتی بچه می زاد؟

خودت گفتی, بعدش هم خندیدی.....!!

شب و روز تو گوش"واگنر",

دهل نت می زدند؟

"کافکا" هیچ وقت نخندید؟

گل رز را نشناخت؟

شعاع طلائی خورشید و درک نکرد؟

عرعر بچه همسایه رو هیچ وقت نشنید؟

دلمون هندونه

فکرمون هندونه

روحمون هندونه

با یه دست سرنوشت

یکی شو برداریم بسه!!!!!

بابا!

اصلا به ما چه که حاجی لک لک

عاشق دختر درنا میشه ؟یا نمی شه!!

می گی ما, برای روح مار و مور

حلوا خیرات بکنیم؟

فرق ما با اونا که ما فقط حرف می زنیم

لطف حرف هم مایه دردسره!!!

 

 

شبی که من و نازی با هم مردیم

 

نازی: پنجره راببند و بیا تابا هم بمیریم عزیزم
من: نازی بیا
نازی:‌ می خوای بگی تو عمق شب یه سگ سیاه هست
که فکر می کنه و راز رنگ گل ها رو می دونه؟
من: نه می خوام برات قسم بخورم که او پرندگان سفید سروده ی یه آدمند
نگاه کن
نازی: یه سایه نشسته تو ساحل
من: منتظر ابلاغه تا آدما را به یه سرود دستجمعی دعوت کنه
نازی: غول انتزاع است. آره؟
من: نه دیگه ! پیامبر سنگی آوازه ! نیگاش کن
نازی: زنش می گفت ذله شدیم از دست درختا
راه می رن و شاخ و برگشونو می خوان
من: خب حق دارند البته اون هم به اونا حق داره
نازی: خوب بخره مگه تابوت قیمتش چنده؟
من: بوشو چیکار کنه پیرمرد؟
باید که بوی تازه چوب بده یا نه؟
نازی: دیوونه ست؟
من: شده‚ می گن تو جشن تولدش دیوونه شده
نازی: نازی !! چه حوصله ای دارند مردم
من: کپرش سوخت و مهماناش پاپتی پا به فرار گذاشتند
نازی: خوشا به حالش که ستاره ها را داره
من: رفته دادگاه و شکایت کرده که همه ستاره را دزدیدند
نازی: اینو تو یکی از مجلات خوندی عاشقه؟
من: عاشق یه پیرزنه که عقیده داره دو دوتا پنش تا می شه
نازی: واه
من سه تاشو شنیدم ! فامیلشه؟
من: نه
یه سنگه که لم داده و ظاهرا گریه می کنه
نازی: ایشاالله پا به پای هم پیر بشین خوردو خوراک چیکار می کنن
من: سرما می خورن
مادرش کتابا را می ریزه تو یه پاتیل بزرگ و شام راه می اندازه
نازی: مادرش سایه یه درخته؟
من : نه یه آدمه که همیشه می گه : تو هم برو ... تو هم برو
من: شنیدی؟
نازی: آره صدای باده !‌داره ما را ادادمه می ده پنجره رو ببند
و از سگ هایی برام بگو که سیاهند
و در عمق شب ها فکر میکنند و راز رنگ گل ها را می دانند
من: آه نرگس طلاییم بغلم کن که آسمون دیوونه است
آه نرگس طلاییم بغلم کن که زمین هم ...
و این چنین شد که
پنجره را بستیم و در آن شب تابستانی من و نازی با هم مردیم
و باد حتی آه نرگس طلایی ما را
با خود به هیچ کجا نبرد

 

 نازی مرد

 

نازی
نازی مرد

آن همه دویدن و سراب

این همه درخشش و سیاه
تا کجا من اومدم
چطوری برگردم؟
چه درازه سایه ام
چه کبود پاهام
من کجا خوابم برد؟
یه چیزی دستم بود! کجا از دستم رفت؟
من می خواهم برگردم به کودکی
قول می دهم که از خونه پامو بیرون نذارم
سایه مو دنبال نکنم
تلخ تلخم,
مثل یک خارک سبز
سردمه و می دونم هیچ زمانی دیگه خرما نمی شم
چه غریبم روی این خوشه سرخ
من می خوام برگردم به کودکی!!
نمی شه!! نمی شه!! نمی شه!! نمی شه!! نمی شه!!
کفش برگشت برامون کوچیکه
پابرهنه نمی شه برگردم؟
پل برگشت توان وزن ما را نداره! برگشتن ممکن نیست
برای گذشتن از ناممکن, کی یو باید ببینیم؟!!
رویا رو, رویا رو, رویا رو, رویا رو
رویا را کجا زیارت بکنم؟
در عالم خواب
خواب به چشمام نمی آد!
بشمار, تا سی بشمار ... یک و دو
یک و دو
سه و چهار

پنج و شش

هفت و هشت

نه و ده ...

 

حسین پناهی

 

نوشته شده در پنجشنبه 1391/06/02ساعت 22:47 توسط علیــرضا | |